تبليغاتX
< سبدی از میوه






















سبدی از میوه

 

 عکس   اس ام اس و متن ادبی عاشقانه شب یلدا

 

به جای شمردن جوجه ها !!
امشب موقع خواب ،
بشمار، تعداد …دل هایی را که به دست آوردی …
بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی …
بشمار، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی …
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم….
زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:58 توسط انبه|

ازاد شو از بند خویش

زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگیست

تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن

از اشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن

شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف وکم ندان

تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیزی می خواهی بکش

زیبا وزشت دست توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود

نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد افرید

ازاد ازاد افرید

پرواز کن تا ارزو

زنجیر را باور نکن

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 12:33 توسط انبه|

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من ،زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر…
نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 8:32 توسط انبه|

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميکردند.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکي از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود؛سخت آزرده شد ولي بدون آنکه چيزي بگويد،روي شنهاي بيابان نوشت((امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.))آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصي که سيلي خورده بود؛لغزيد و در آب افتاد.نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ير روي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد:((امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد)) دوستش با تعجب پرسيد:((بعد از آنکه من با سيلي ترا آزردم؛تو آن جمله را روي شنهاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي تخته سنگ نصب ميکني؟)) ديگري لبخند زد و گفت:((وقتي کسي مارا آزار ميدهد؛بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش؛آن را پاک کنند ولي وقتي کسي محبتي در حق ما ميکند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.))
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 9:43 توسط انبه|

زندگی دفتری از خاطره هاست

                                                             یک نفر در دل شب

                                                       یک نفر در دل خاک

       یک نفر همدم خوشبختی هاست

                                                        یک نفر همسفر سختی هاست

               چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

                                                                                                ما همه همسفریم . . .

                                                                                      

نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 8:54 توسط انبه|

من دلم می خواهد
خانه ای
داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 10:8 توسط انبه|


آخرين مطالب
» یلدا 90
» زنجیر را باور نکن
» زندگی
» دو دوست
» خاطره
» خانه دوست
Design By : Pars Skin